در انتهای هر سفر در آيينه دار و ندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمین پايوش پای خسته ام اين سقف كوتاه ، آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای ِ دل در آخرين سفر در آيينه به جز دو بيكرانۀ كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام ‚ كجا نديده ای مرا ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 2:52 توسط سعید
|