تو تب داری پسر ! (سید علی صالحی)
میگویند هر هفته
راس ساعت هفت شب
همهی مردگان بیگور
به دیدن کس و کار خویش میآیند .
الان
من بیست و پنج سال است
رفتهام ماهیگیری ،
که بگویم حال دختر معطر ماه ... خوب است .
عجیب است ،
میان این همه عدد ،
۲۵ از کجا آمده است ؟
من که ماهیگیر نیستم ... !
تو تب داری پسر !
چقدر خستهام از مرور این همه خواب ،
تحمل این همه اندوه ،
دلم میخواهد
پایان همهی جملههای جهان
یک علامت تعجب بگذارم و خودم را خلاص کنم !
میترسم حروفچین خسته
حواساش نباشد ،
گاهی به جای است
است بیاید ،
اما است با است ... چه فرقی دارد ؟
تو تب داری پسر !
ما ... مجبوریم همینطور
هی بیربط راه برویم
بیربط زندگی کنیم
بیربط حرف بزنیم
و ...
( این واژهی واو هم ...)
تو تب داری پسر !
" سید علی صالحی "
راس ساعت هفت شب
همهی مردگان بیگور
به دیدن کس و کار خویش میآیند .
الان
من بیست و پنج سال است
رفتهام ماهیگیری ،
که بگویم حال دختر معطر ماه ... خوب است .
عجیب است ،
میان این همه عدد ،
۲۵ از کجا آمده است ؟
من که ماهیگیر نیستم ... !
تو تب داری پسر !
چقدر خستهام از مرور این همه خواب ،
تحمل این همه اندوه ،
دلم میخواهد
پایان همهی جملههای جهان
یک علامت تعجب بگذارم و خودم را خلاص کنم !
میترسم حروفچین خسته
حواساش نباشد ،
گاهی به جای است
است بیاید ،
اما است با است ... چه فرقی دارد ؟
تو تب داری پسر !
ما ... مجبوریم همینطور
هی بیربط راه برویم
بیربط زندگی کنیم
بیربط حرف بزنیم
و ...
( این واژهی واو هم ...)
تو تب داری پسر !
" سید علی صالحی "
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:45 توسط سعید
|